- ۱
ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
- ۲
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
باز گردد یا برآید چیست فرمان شما
- ۳
کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
به که نفروشند مستوری به مستان شما
- ۴
بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شد مگر
زان که زد بر دیده آبی روی رخشان شما
- ۵
با صبا همراه بفرست از رخت گل دسته ای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
- ۶
عمرتان باد و مراد ای ساقیان بزم جم
گرچه جام ما نشد پر می به دوران شما
- ۷
دل خرابی می کند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
- ۸
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما
- ۹
دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
کاندر این ره کشته بسیارند قربان شما
- ۱۰
می کند حافظ دعایی بشنو آمینی بگو
روزی ما باد لعل شکرافشان شما
- ۱۱
ای صبا با ساکنان شهر یزد از ما بگو
کای سر حق ناشناسان گوی چوگان شما
- ۱۲
گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست
بنده شاه شماییم و ثناخوان شما
- ۱۳
ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
— حافظِ شیرازی

