Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

۱۱۸ از ۴۹۵

  1. ۱

    آن کس که به دست جام دارد

    سلطانی جم مدام دارد

  2. ۲

    آبی که خضر حیات از او یافت

    در میکده جو که جام دارد

  3. ۳

    سررشته جان به جام بگذار

    کاین رشته از او نظام دارد

  4. ۴

    ما و می و زاهدان و تقوا

    تا یار سر کدام دارد

  5. ۵

    بیرون ز لب تو ساقیا نیست

    در دور کسی که کام دارد

  6. ۶

    نرگس همه شیوه های مستی

    از چشم خوشت به وام دارد

  7. ۷

    ذکر رخ و زلف تو دلم را

    وردی ست که صبح و شام دارد

  8. ۸

    بر سینه ریش دردمندان

    لعلت نمکی تمام دارد

  9. ۹

    در چاه ذقن چو حافظ ای جان

    حسن تو دو صد غلام دارد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل