- ۱
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
- ۲
سر ما فرونیآید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد
- ۳
ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد
- ۴
به چمن خرام و بنگر بر تخت گل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
- ۵
شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگر آن که شمع روی ات به رهم چراغ دارد
- ۶
من و شمع صبح گاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
- ۷
سزدم چو ابر بهمن که بر این چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد
- ۸
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد
— حافظِ شیرازی

