Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

۱۱۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

    نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

  2. ۲

    چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

    که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد

  3. ۳

    شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما

    بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد

  4. ۴

    عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است

    خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

  5. ۵

    بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال

    چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد

  6. ۶

    خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت

    بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد

  7. ۷

    در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ

    نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل