Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

۱۱۴ از ۴۹۵

  1. ۱

    همای اوج سعادت به دام ما افتد

    اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

  2. ۲

    حباب وار براندازم از نشاط کلاه

    اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

  3. ۳

    شبی که ماه مراد از افق شود طالع

    بود که پرتو نوری به بام ما افتد

  4. ۴

    به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

    کی اتفاق مجال سلام ما افتد

  5. ۵

    چو جان فدای لبش شد خیال می بستم

    که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد

  6. ۶

    خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز

    کز این شکار فراوان به دام ما افتد

  7. ۷

    به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

    بود که قرعه دولت به نام ما افتد

  8. ۸

    ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ

    نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل