Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

۱۱۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

    صبر و آرام تواند به من مسکین داد

  2. ۲

    وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

    هم تواند کرمش داد من غمگین داد

  3. ۳

    من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

    که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

  4. ۴

    گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

    آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

  5. ۵

    خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

    هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

  6. ۶

    بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

    خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

  7. ۷

    در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

    از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل