Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

۱۰۵ از ۴۹۵

  1. ۱

    صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

    ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

  2. ۲

    آن که یک جرعه می از دست تواند دادن

    دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

  3. ۳

    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

    آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

  4. ۴

    شاه ترکان سخن مدعیان می شنود

    شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد

  5. ۵

    گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

    جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

  6. ۶

    چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

    لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد

  7. ۷

    نرگس مست نوازش کن مردم دارش

    خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

  8. ۸

    به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

    حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل