- ۱
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
- ۲
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
- ۳
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
- ۴
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد
- ۵
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
- ۶
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
- ۷
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
- ۸
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد
— حافظِ شیرازی

