Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

۱۰۲ از ۴۹۵

  1. ۱

    دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد

    من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد

  2. ۲

    کارم بدان رسید که همراز خود کنم

    هر شام برق لامع و هر بامداد باد

  3. ۳

    در چین طره تو دل بی حفاظ من

    هرگز نگفت مسکن مألوف یاد باد

  4. ۴

    امروز قدر پند عزیزان شناختم

    یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد

  5. ۵

    خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن

    بند قبای غنچه گل می گشاد باد

  6. ۶

    از دست رفته بود وجود ضعیف من

    صبحم به بوی وصل تو جان باز داد باد

  7. ۷

    حافظ نهاد نیک تو کامت بر آورد

    جان ها فدای مردم نیکو نهاد باد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل