Hafez

حافظ » غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

۱۰۱ از ۴۹۵

  1. ۱

    شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد

    زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

  2. ۲

    گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن

    که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

  3. ۳

    ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ

    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

  4. ۴

    قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش

    ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

  5. ۵

    که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند

    که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

  6. ۶

    ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم

    که لاله می دمد از خون دیده فرهاد

  7. ۷

    مگر که لاله بدانست بی وفایی دهر

    که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

  8. ۸

    بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم

    مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

  9. ۹

    نمی دهند اجازت مرا به سیر سفر

    نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

  10. ۱۰

    قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ

    که بسته اند بر ابریشم طرب دل شاد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل