مست بیشراب
English translation coming soon — the original Persian is shown below.
- ۱
دوش در خلوتِ خاموش، مرا بانگی بود
نقشِ ماهی به کفِ آب و مرا رنگی بود
- ۲
گفتم: «این زمزمه از کجاست که جان میلرزاند؟»
گفت: «از آن پرده که بین تو و او سنگی بود»
- ۳
ناگهان پنجرهای باز شد از سمتِ سحر
ورنه در خانهی من سالها جز تنگی بود
- ۴
نه شرابی به کفم بود و نه ساقی به کنار
مستیام از نفسِ آن لبِ دلتنگی بود
- ۵
خویش را جُستم و دیدم که نماندهست مرا
هرچه میگفتم «منم»، در پیِ خود ننگی بود
- ۶
موج برخاست و مرا برد به دریای فنا
کشتیِ عقل در آن ورطه چه بیرنگی بود
- ۷
عشق آمد، نه به شمشیر و نه با موعظه گفت:
«آنچه میجویی، درونِ دلِ خودت بنگر»
- ۸
صبح، وقتی که ز بیداریِ عالم برخاست
دیدم آن کس که دلم میطلبید، خودِ من بود
— تاروت فارسی
