Back to home
Tarot Farsi banner

اشعار تاروت فارسی » مست بی‌شراب

Mast bi-Sharab

3 of 20

مست بی‌شراب

English translation coming soon — the original Persian is shown below.

  1. ۱

    دوش در خلوتِ خاموش، مرا بانگی بود

    نقشِ ماهی به کفِ آب و مرا رنگی بود

  2. ۲

    گفتم: «این زمزمه از کجاست که جان می‌لرزاند؟»

    گفت: «از آن پرده که بین تو و او سنگی بود»

  3. ۳

    ناگهان پنجره‌ای باز شد از سمتِ سحر

    ورنه در خانه‌ی من سال‌ها جز تنگی بود

  4. ۴

    نه شرابی به کفم بود و نه ساقی به کنار

    مستی‌ام از نفسِ آن لبِ دلتنگی بود

  5. ۵

    خویش را جُستم و دیدم که نمانده‌ست مرا

    هرچه می‌گفتم «منم»، در پیِ خود ننگی بود

  6. ۶

    موج برخاست و مرا برد به دریای فنا

    کشتیِ عقل در آن ورطه چه بی‌رنگی بود

  7. ۷

    عشق آمد، نه به شمشیر و نه با موعظه گفت:

    «آنچه می‌جویی، درونِ دلِ خودت بنگر»

  8. ۸

    صبح، وقتی که ز بیداریِ عالم برخاست

    دیدم آن کس که دلم می‌طلبید، خودِ من بود

— تاروت فارسی

Back to home