Back to home
Hafez

حافظ » غزلیات

Ghazal No. 419

غزلیات

419 of 495

English translation coming soon — the original Persian is shown below.

  1. ۱

    وصال او ز عمر جاودان به

    خداوندا مرا آن ده که آن به

  2. ۲

    به شمشیرم زد و با کس نگفتم

    که راز دوست از دشمن نهان به

  3. ۳

    به داغ بندگی مردن بر این در

    به جان او که از ملک جهان به

  4. ۴

    خدا را از طبیب من بپرسید

    که آخر کی شود این ناتوان به

  5. ۵

    گلی کان پایمال سرو ما گشت

    بود خاکش ز خون ارغوان به

  6. ۶

    به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

    که این سیب زنخ زان بوستان به

  7. ۷

    دلا دایم گدای کوی او باش

    به حکم آن که دولت جاودان به

  8. ۸

    جوانا سر متاب از پند پیران

    که رای پیر از بخت جوان به

  9. ۹

    شبی می گفت چشم کس ندیده ست

    ز مروارید گوشم در جهان به

  10. ۱۰

    اگر چه زنده رود آب حیات است

    ولی شیراز ما از اصفهان به

  11. ۱۱

    سخن اندر دهان دوست شکر

    ولیکن گفته حافظ از آن به

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل
Back to home