Back to home
Hafez

حافظ » غزلیات

Ghazal No. 111

غزلیات

111 of 495

English translation coming soon — the original Persian is shown below.

  1. ۱

    عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

    عارف از خنده می در طمع خام افتاد

  2. ۲

    حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد

    این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

  3. ۳

    این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

    یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد

  4. ۴

    غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید

    کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

  5. ۵

    من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم

    اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

  6. ۶

    چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار

    هر که در دایره گردش ایام افتاد

  7. ۷

    در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ

    آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

  8. ۸

    آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی

    کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

  9. ۹

    زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

    کـ آن که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

  10. ۱۰

    هر دمش با من دل سوخته لطفی دگر است

    این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

  11. ۱۱

    صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی

    زین میان حافظ دل سوخته بدنام افتاد

— حافظِ شیرازی

فهرست کامل
Back to home